خرید بک لینک

درباره سایت

رازها

امکانات وب

دوستان دلم میخواد تضمین غزل حافظ که خودم نوشتم را برای اظهار نظرشما در وبلاگ بنویسم .لطفا نظر بدبدید.

تقدیم به ساحت مقدس صاحب الزمان حضرت بقیه الله الاعظم ارواحنا لمقدمه فدا و نیز تقدیم به همه شما خوبان:

دل در طلبت غرق تمنای تو بود.ماه حیرت زده از چهره ی زیبای تو بود.دی در مجلس ماوصف خوش روی تو بود.دوش در حلقه ما قصه ی گیسوی تو بود.تا دل شب سخن از سلسه موی تو بود.
آه از آن دم که نگاهت ز نگاهم برگشت.تیر بر چله نشست و رها سویم گشت.سینه بشکافت ولی چشم به دنبالت گشت.دل که از ناوک مژگان تو در خون می گشت.باز مشتاق کمانخانه ی ابروی تو بود.
در سحر گل به چمن حال و هوایی می داد.بوی عطر گل سرخ باد بهاری می داد.گوییا شانه به آن گیسوی مشکین می داد.هم عفا الله صبا کز تو پیامی می داد.ور نه در کس نرسیدیم که از کوی تو بود.
کوه زخمی به تن از تیشه فرهاد نداشت.مرغی ازشکوه گل نغمه بیداد نداشت.شمع در انجمنش هیچ گرفتار نداشت.عالم از شور و شر عشق خبر هیچ نداشت.فتنه انگیز جهان غمزه جادوی تو بود.
یاد باد آن روزگاران که به شهرت بودم.به سر کار خود و قضای حاجت بودم.گه معترض عاشق و در حال ملامت بودم.من سرگشته هم از اهل سلامت بودم.دام راهم شکن طره هندوی تو بود.
نظری کن که منور بشود محفل من.بنما رخ بنگر رود به چشم تر من.بر بالین من آی و بنشین در بر من.بگشا بند قبا تا بگشاید دل من.که گشادی که مرا بود ز پهلوی تو بود.
شاد کن خسته دلی را به متانت بگذر.از سر منزل مقصود خرامان بگذر.ای وفایت ذکرسوگند ز راهم بگذر.به وفای تو که بر تربت حافظ بگذر.کز جهان می شد و در آرزوی روی تو بود.
.94.10.15

+ نوشته شده در جمعه بیست و سوم مهر ۱۳۹۵ساعت 21:9 توسط حمید |

برچسب: تضمین,غزل,حافظ, نویسنده: یاسین مرادی تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 3:07

صفحه بندی